تبليغاتX
دوستی عشق ج.دوستی یک اتفاق جدایی ی قانون

دوستی عشق ج.دوستی یک اتفاق جدایی ی قانون

تنهایی هم بد دردیه

dreamy love

 
 
 

                                      

                  

                                 

        

وایسادنیامن می خوام پیاده شم

من ديگه خسته شدم     بسكه چشام بارونيه

 

 

پس دلم تاكي فضايل     غصه رومهمونيه

 

 

 من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم

 

 

  بسه  جنگ بي ثمر براي هرزياد وكم

 

  

وقتي فايده اي نداره     غصه خوردن واسه چي

 

 

 

واسه عشقاي توخالي     ساده مردن واسه چي

 

 

 

نمي خوام چوب حراجي روبه قلبم بزنم

 

 

 

نمي خوام گناه بي عشقي بيفته گردنم

 

 

 

نمي خوام دربه درپيچ و خم اين جاده شم

 

 

واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم

 

 

يايه موجود كمو خالي وپرافاده شم

 

 

 

وايسادنياوايسادنيا من مي خوام پياده شم

 

 

 

همه حرف خوب ميزنن     اما كه خوب اين وسط

 

 

بدو خوبش به شما     ماكه رسيديم ته خط

 

 

 

قربونت برم خدا     چقدرغريبي  روزمين

 

 

 

آره دنيامانخواستيم دلو باخودت نمير

 

 

نمي خوام دربه درپيچ و خم اين جاده شم

 

 

واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم

 

 

يايه موجود كمو خالي وپرافاده شم

 

 

 

وايسادنياوايسادنيا من مي خوام پياده شم

 

 

 

اين همه چرخيدي وچرخوني وآخرش چي شد

 

 

 اين بليط شانسه دوره بگو قسمت كي شد

 

 

 

 

همه درويش همه عارف جاي  عاشق پس كجاست

 

 

 

اين همه تلسم وجاي خوش تو كجاست

 

 

 نمي خوام دربه درپيچ و خم اين جاده شم

 

 

واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم

 

 

يايه موجود كمو خالي وپرافاده شم

 

 

 

 

وايسادنياوايسادنيا من مي خوام پياده شم

 

سر به هوا
 
 
بالهای پرواز
 
 

 

 
از رو به روی
چشمانم دور نشو

 

اي کسيکه من را در آتش عشق و پريشاني رها کرده اي


شب و روز روياي با تو بودن را مي بينم

 
دلتنگي من را رنج مي دهد و باعث خستگي من شده است


تنها هنگاميکه در کنار تو هستم احساس آرامش مي کنم

 

من عاشق تو هستم


و در عشق تو مي
سوزم


و زندگي من به خاطر وجود توست اي هستي من

 

من عاشق تو هستم


و در اين عشق مي سوزم


و روز همچون يک سال بر من سپري مي شود

 

باور کن که دلم واقعا برايت تنگ شده است
 
وجود من به همراه توست در حاليکه قلبم غمگين است

 
به تو فکر مي کنم در حاليکه تو از من دور هستي

 
و همچنان منتظر تو هستم و از شدت مهر تو ذوب شده ام

 

دلم تنهاترین دلهاست اینجا

که از دست رفاقت تیر خورده

 

دلم با پای خسته لنگ لنگون

تن زخمی شو از کوی تو برده

 

قدیما مونس و یارش تو بودی

ولی حالا دلم تنها ترین ...

 

چه خوش بودم به حرفهای دروغت

که عشق من پناه آخرین

 

 

 

 

... ببینمت ...

 

بگذشت در فراق شبهای بی شمار

              هر شب در این امید که ببینمت .

                         نازم به بی نیازیت ای شوخ سنگدل

                                         هرگز نشد اسیر بی تمنا ببینمت .

 

 

منت پذیر قهر و عتاب تواءم  ولی

               می خواستم که بهتر از اینها ببینمت.

                            شب چون به چشم اهل جهان خواب

                                       می دود میل تو گرم در دل بی تاب می دود .

 

 

در پرده نهان دلم جای می کنی گویی

              به چشم خسته تنی خواب می دود .

                        می بوسمت به شوق و برون می شوم

                                  ز خویش چون شبنمی که برگل شاداب می دود.

 

 

 

 

تجربه ای دیگر
 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 20:43  توسط اسی نژادی  | 

تقديم به مهربان ترين مهربانم كه از او حتي باد هم خبري برايم نمي آورد
*****************************************************
غربت خودم را احساس مي كنم
غربتي در اين دنياي غريب
شكوه شكفتن در من پژمرده
 هيجان صدا در من شكسته
 بغض در گلوگاه دقايقم خفه شده
و اشك ها يكي پس از ديگري بر گونه آرزوهايم مي چكد
آري آغاز دوباره زيستن و هزاران بار مردن يعني اين
يعني پا نهادن در جاده بي انتهاي هيچ
يعني گم شدن در پستويي از تنهايي
يعني در گور گناهانت خشكيدن
يعني انگشتانت را در چرخ شعرهايت له كردن
من فرق سپيده و شامگاه را نمي دانم
براي من هميشه همه چيز سياه است
و شايد در اوج شاديهايم خاكستري رنگ شود
چهره هيچ كس را به ياد نمي آورم
كسي برايم به ياد ماندني نيست
پرواز برايم ممكن نيست چرا كه نه فرشته ام نه پرنده
من انسانم انساني از جنس خاك
 
دوست هميشگيت اسی
 

عشقبازي را ندانستم قماري مشکل است

تا نشستم روبروي يار ، خود را باختم

 

با تو چه زندگيايي كه تو روياهام نداشتم تك و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم

چه سفرها با تو كردم چه سفرها توروبردم، دم مرگ رسيدم اما به هواي تو نمردم

دارم از تو مينويسم كه نگي دوست ندارم از تو كه با يه نگاهت زيرورو شد روزگارم

دارم از تو مينويسم دارم از تو مينويسم دارم از تو مينويسم

موقع نوشتنام، وقت اسم گذاشتنام، كسي رو جز تو نداشتم اسمي جز تو نميذاشتم

من تمومه قصه هام قصه ي توست اگه غمگينه اون از غصه ي توست

با تو چه زندگيايي كه تو روياهام نداشتم تك و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم

حتي من به آرزوهات تو رو آخر ميرسوندم ميرسيدي تو من اما آرزو به دل ميموندم

هي ميخواستم كه بگم، كه بدوني حالمو، اما ترس و دلهره خط ميزد خيالمو

توي گفتن و نگفتن از چه روزهايي گذشتم اونقد رفتم و رفتم كه هنوزم بر نگشتم

من تمومه قصه هام قصه ي توست اگه غمگينه اون از غصه ي توست

هر چي شعر عاشقونه است من براي تونوشتم تو جهنم سوختم اما مينوشتم تو بهشتم

اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعثشه اگر مٌردم تو بدون چه كسي باعثشه

                       

بازگشت...

 shiva

Image hosting by TinyPic

دوستت دارم بسیار هنوز

ان سیه دست، سیه داس، سیه دل که تو را
چو گلی با ریشه
از زمین دل من کند و ربود
نیمی از روح مرا با خود برد
نشد این خاک بهم ریخته هموار هنوز
ساقه ای بودم پیچیده بر ان قامت مهر
ناتوان...نازک...ترد
تندبادی برخاست ، تکیه گاهم افتاد، برگها یم پژمرد
روزها طی شد،از تنها يی مالامال
شب همه غربت و تاریکی و غم بود و خیال
همه شب چهره ی لرزان تو بود، کز فراسوی سپهر
گرم می امد در اینه اشک فرود
نقش روی تو در این چشمه ، پدیدار هنوز
تو گذشتی و شب و روز گذشت
ان زمان ها به امیدی که تو برخواهی گشت
پای هر پنجره مات
می نشستم به تماشا، تنها
گاه بر پرده ی ابر، گاه در روزن ماه
دورتا دورترین جاها می رفت نگاه
باز می گشتم تنها،هیهات
چشمها دوخته ام بر در و دیوار هنوز
دوستت دارم بسیار هنوز

******************************************************

عشق تو سر چشمه از كجا مي گيري ؟
 
عشق تو سر چشمه از كجا مي گيري ؟ از كجا مي جوشي كه چنين خروشاني؟!
چرا رهايم نمي كني؟ چرا فراموشم نمي كني؟!
اين درست است كه بي اجازه وارد قلبم شدي،قلبم را ربودي و وداع نكرده رفتي؟!
تو را مكافات چيست؟
عشق نمي گويم چرا آمدي؟ نمي گويم چرا رفتي؟ اما مي پرسم از تو چرا بي وفايي؟
نمي دانم چرا هنوز مي پويمت.
واي چه قدر احمقم كه دوباره فرا مي خوانمت.
گناه از من نيست.
گناه از توست، كه خود را آراسته اي و دلفريبي مي كني.
گناه از توست، كه دل در مقابل تو مي لرزد و خود را مي بازد.
مطمئن باش كه فردا شكايتت را خواهم كرد.
ببينم باز هم مي تواني دلفريبي كني! به خدا اگر بتواني.
خوشحالم كه فردا مفرري براي تو نيست.
فردا بايد پاسخ دهي گناهي را كه امروز كرده اي.

Image hosting by TinyPic 

من با توام

اي همه غمگين اگر تنها شدي من با توام

خسته دل وز هر كه وز هر جا شدي من با توام

گر به كنج بي كسي آميختي با درد خويش

دلگران از مردم دنيا شدي من با توام

از غمت گريان منم گر تا سحر مانند شمع

اشكريزان در دل شبها شدي من با توام

اي عزيز همزبان اي هم نفس اي هموطن!

خسته گر از گنبد مينا شدي من با توام

اشك غمگيناندلم خون ميكند؛اي واي من!

ناله كمتر كن اگر تنها شدي من با توام

اي بيابانگرد بي كي!گرزغربت روزها

دربدر در كوه ودر صحرا شدي من با توام

در شب سرد زمستان روح من در كوبه هاست

چون اسير لشگر سرما شدي من با توام

كامران بودي اگر جانت سلامت شاد باش

ور به كام درد جانفرسا شدي من با توام

اي دو چشم اشكريزان!در دل شب هاي تار

هر زمان از دست غم دريا شدي من با توام

شعر من غم نامه عمر من است اي آشنا

هم سخن گر با كلام من شدي من با توام

 

 

دوست
 
 
  به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
 
با وفا ترين همسر
 
از شيوانا عارف بزرگ پرسيدند وفادارترين مردي که ديدي که بود؟ او گفت:" جواني که هنوز ازدواج نکرده بود و هنوز نمي دانست همسرش کيست و چه شکل و قيافه اي خواهد داشت اما با اين وجود هرگاه با دختري جوان برخورد مي کرد شرم و حيا پيشه مي کرد و خود را کنار مي کشيد. او وفادار ترين مردي بود که در تمام عمرم ديده بودم!"
  
 
 
 
   
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 13:24  توسط اسی نژادی  | 

 

اگه قلب من يه اسيره
اگه عشق من حقيره
اگه من هميشه تنهام
اگه جسم من کويره
اگه خاليه دستام
عزيزم من برات عاشق ترينم
*************************************''
لحظاتم شده از عطر تو پر، روزهايم بي تو بي معني است! چشمهايم طلب نور ز دستان تو دارد و نَفَس، مي رود ، مي آيد به اميد فردا! کاش ميدانستي قلبم کودک است... بي امان پا به زمين ميکوبد 
 
به امید روز دیدار من همون شبگرد بیدار
 
یقین
 
 
شاد باشی و امیدوار
 
رویش سبز
 
 
بگو گفتم  یا نگفتم 
 
 
به  تو  گفتم قبل رفتنت  اگه نباشی  یک روز کاری با دنیا ندارم به تو من عاشقمگفتم خدمو می کشم و پر می زنم تو آسمونا 
 بگو گفتم  یا نگفتم............
 بگو گفتم  یا نگفتم............
به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات
چشماتم تنهام گذاشتن خالا من ماندمو تیخ و یک دست و رگ عکس پاره تو و من
 بگو گفتم  یا نگفتم............
 بگو گفتم  یا نگفتم............
مگه  بهت  نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره حالا روزگار من بعد سفر کردن تو طناب داره تیخ  می کشم رو رگهام می پاشه خونم رو عکسات نتونه سدی بسازه رنگ چشمات سیل اشکات
به  تو  گفتم قبل رفتنت  اگه نباشی  یک روز کاری با دنیا ندارم به تو گفتم خدمو می کشم و پر می زنم تو آسمونا
 بگو گفتم  یا نگفتم............
 بگو گفتم  یا نگفتم............
به امید روز دیدار من همون شبگرد بیدار
 

اینو میدونستی که....

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...


چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور

 

 

دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 11:18  توسط اسی نژادی  | 

عشق یعنی...

عشق                                      بيداد    من

باختن                  يعني                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمين             يعني                        يعني

زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و

قمار                                                                                    مجنون

در                              عشق يعني ...           شدن

ساختن                                                                               عشق

دل                                                                                   يعني

كلبه                                                                        وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                يعني

  كودك                        مسجد

  يعني             الاقصي

عشق  من

عشق

 

نگاه عاشقانه...

به طرز عاشقانه ای به من نگاه می کنی

وبا همین نگاه خود مرا تباه می کنی

غروب بود ولحظه ی تلاقی نگاهمان

که تازه مطمئن شدم تو هم گناه می کنی

برای هیچ کس غزل به غیر تو نگفته  ام                                           تو هم برای قلب من ورق سیاه می کنی؟

تو با نگاه دیگری به من اشاره می کنی

زمینه را برای عشق روبه راه می کنی

مدام در هراسم از خمار چشم های تو

که روزگار عشق را شب سیاه می کنی

نگو که فصل عاشقی برای تو گذشته است

به جان عاشقان قسم که اشتباه می کنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 16:52  توسط اسی نژادی  | 

رفتی از یادم دیگه واسه همیشه

 

          

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 17:27  توسط اسی نژادی  | 

برای دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 18:42  توسط اسی نژادی  | 

به یادتم

 

نظر يادت نره

نظر بدين

 

 

i live u

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 17:4  توسط اسی نژادی  | 

خیلی بیوفایی

 arezoo

arezoo

    arezoo 

    

  

بیا که ...

 تقدیم با عشق برای تو ای آرامش من

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 16:12  توسط اسی نژادی  | 

هیشکی مثل من تو رو دوست نداره

وقتی گــل یــادت تو دشت خیــالم رویـیـد و نـپـرسیـد روزگاروحالم

وقتی بوی عشقت پیچید توی خوابم یه رویای شیرین اومد به سراغم

اون یارخورشید دنبال تو دویدم ،عطر تو ، تو دشت آلاله ها دیدم

از باغ نگاه تو غنچه ای چیدم رنگ آسمونو تو چشم تو دیدم

 

رویای سپید من  تو ای عشق و امید من هوای تو دارم طاقت ندارم

رویای سپید من تو ای عشق و امید من بی تو خواب ندارم من بی قرارم

 

شدی پر پرواز با تو پر کشیدم خودم و رو بال قاصدکا دیدم

ترانـه ي عشق و وقتی کـه شنیدم به ساحل سبز آرزو رسیـدم

قصر آرزوهام با تو غرق نوره دهکده ي رویام بی تو سوت و کوره

قلب من از عشقت سر فصل غروره  سرد و بی قراره وقتی از تو دوره

 

رویای سپید من تو ای عشق و امید من هوای تو دارم طاقت ندارم

رویای سپید من تو ای عشق و امید من بی تو خواب ندارم من بی قرارم

رویای سپید من......رویای سپید من......رویای سپید من

 

اميدم باش
اميد آخرينم باش
و نوشدارو برايم باش
براي اين دل ريشم تو مرحم باش
تو با مهرت عزيزم باش
تو عشقم باش
تو تنها در كنارم باش
وليكن تا دم
آخر
كنارم باش
   كنارم باش...



فرشته عشق من...

 

 

اما هر دو می دانيم

 که اگر او بخواهد

 يک روز با فريادی بلندتر از سکوت!

چشم در چشم به هم خواهيم گفت...

تويي باور زندگی من

و من به پاکی گل ياس قسم خوردم

 جز با لبخند باران به اين عشق خدايي چشم ندوزم...

 


            

انگار همين ديروز بود كه نگاهت كردم و شعله هاي عشقت را به جانم ريختي بي آنكه 

 بخواهم در درياي كوچك چشمانت غرق شدم و آنگاه كه به خويش آمدم ديدم

 افسوس چيزي از ستاره نمانده جز سهابه اي كوچك از خاموشي اش باز هم برايم آواز بخوان

 و مرا در همهمه دلنواز گيتارت گم كن .

.من ديوانه شعر هاي بي قافيه توام و ميخواهم شعري باشم كه گه گاه زمزمه اش ميكني …

.بيا كنار پنجره ..من هرگاه دلم برايت تنگ ميشود ميروم كنار پنجره زانوي غم بغل ميكنم

 و نگاهت و نفس هاي گرمت را از پنجره ميجويم …هر گاه نبودم و نشاني از من نماند

 براي دلتنگي هايم شمعي كنار پنجره كوچكم روشن كن و بگذار چشم آسمان از نبودن

 ستاره كوچك اش

 باز هم باراني شود…

 

دل خسته...


زچه پنهان کنم راز دل خسته ی خویش                                                                                         

 ز خدایی که خودش می داند؟                                   

 عشق وحشی تر از ان است که پنهان ماند!

 

    

مانده ام در کوچه های بـــــــی کسی                                                         

سنگ قبرم را نمی ســــــازد کسی                    

مُردَم و خاکسترم را بـــــــــاد برد                                                              

بهترین یـــارم مرا از یـــــــاد برد


آخر تا کی؟...                                         

                        

      ای عشق پنهان از دیدگانم

      آیا هنوز لحظه دیار فرا نرسیده است

      تا پس از این همه دلتنگی ها و تلخی ها

      اشتیاق عشقم را از وجود تو سیراب کنم

      محبوبم آخر تنها یی ام بسیار طول کشیده است

      و خنده از لبانم گریخته

      از دست زمانه و از نا امیدی و بی پناهی آه می کشم

      درد هایم را به تاریکی  شبها  شکایت می کنم

      و تاریکی شکایتهایم را به خودم باز می گرداند

      و در غیاب تو شب تو را ازمن می جوید

      و چراغهای روشنی که زمانی راهنمایم بودند

      سر گردان شده اند

      ای نور دیدگانم آخر تا کــــــــی

      میگریم و می پرستم

      من و آن چراغها این گونه در

      انتظارت سر گردان بمانیم

 

 

نمی تونم گریه کنم

           دلم گرفته آسمون

   نمي تونم گريه كنم

        شكنجه مي شم از خودم         

               نمي تونم شكوه كنم

                    انگاري كوه غصه ها     

                 رو سينه من اومده

  آخ داره باورم مي شه

      خنده به ما نيومده 

           دلم گرفته آسمون

              از خودتم خسته ترم

    تو روزگار بي كسي

   يه عمر كه دربدرم

                حتي صداي نفسم                                                                      دلم گرفته آسمون

                       مي گه كه توي قفسم                                                     يه كم منو حوصله كن  

                            من واسه  آتيش زدن                                     نباشه ازاين روز گار

                                   يه كوله بار شب بسم                        يه خورده كمتر گله كن

                  

                                      

           .

و این همه بقیه شعر کوچه
و این همه بقیه شعر کوچه 

       خوشه ماه فرو ریخته در آب

             شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

                            شب و صحرا و گل و سنگ

                               همه دل داده به آوای شباهنگ

  

یادم آید تو به من گفتی :

            از آین عشق حذر کن !

                          لحظه ای چند بر آین آب نظرکن


آب ، آینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا ، که دلت با دگران است!

                     تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!

       با تو گفتم ((حذر از عشق !؟ )) ندانم
                             سفر از یش تو ؟ هرگز نتوانم
                                                                  نتوانم !


روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم

                                 تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم .....

               باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
               تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم


 حذر از عشق ندانم ، نتوانم!

          اشکی از شاخه فرو ریخت
                     مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت....

     اشک در چشم تو لرزید ، ماه بر عشق تو خندید



       یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
           پای در دامن اندوه کشیدم

                                    نگسستم ، نه رمیدم .

       رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگرهم ،

                  نه کرفتن دگر از عشق آزرده خبر هم ،



نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم ....

بی تو ، اما ، به چه حالی از آن کوچه گذشتم!!

یییییییییییییییییلداااااااااااااااااااااا
_________@@@@@@@@
________@@@________@@_____@@@@@@@
________@@___________@@__@@@______@@ خوشگلی بانمکی دو چشم زیبا داری      بی جهت نیست که در کنج دلم جا داری
________@@____________@@@__________@@
____@@@@@@______@@@@@___________@@
__@@@@@@@@@__@@@@@@@_________@@ ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است    ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است
__@@____________@@@@@@@@@_______@@
_@@____________@@@@@@@@@@_____@@
_@@____________@@@@@@@@@___@@@ به نام تک میکانیک قلبهای تصادفی      به نام تک نوازنده گیتار عشق
_@@@___________@@@@@@@______@@
__@@@@__________@@@@@________@@
____@@@@@@_______________________@@ وقتی که تنها میشم اشک چشام پر میزنه     غم میاد یواش یواش خونه ی دل در میزنه
_________@@_________________________@@ یاد اون شبها میوفتم زیر مهتاب بهار      توی جنگل لب چشمه مینشستیم منو یار
________@@___________@@___________@@
________@@@________@@@@@@@@@@@
_________@@@_____@@@_@@@@@@@ میگن این دنیا دیکه مثل قدیما نمیشه     دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه
__________@@@@@@@                          اون بالا باد داره زاغ ابرهارو چوب میزنه      اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
___________@@@@@_@
____________________@ عطار هفت شهر عشق را گشت   ما اندر غم یک کوچه ایم
____________________@
_____________________@ افسوس ما خوشبخت وآرامیم   افسوس ما دل تنگ وخاموشیم
______________________@
______________________@____@@@ خوشبخت زیرا دوست می داریم   دلتنگ زیرا عشق نفرینیست ....
______________@@@@__@__@_____@
_____________@_______@@@___@@ به غم کسي اسيرم که زمن خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد
________________@@@____@__@   غلط است هر که گويد دل به دل راه دارد دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد
_______________________@
______________________@در سکوت سرد فاصله ها دلم می لرزد وقتی به , نبودنت فکر می کنم 
_____________________@
 

حسرت یک بوسه شیرین ز لب هایت مرا دیوانه کرده

آن سیه موی پریشانت مرا ویرانه کرده

حسرت عشقت مرا بیچاره کرده

آن نگاه آتشین تو دل رو دیوانه کرده

مهربانیت مرا با دیگران بیگانه کرده

این دل عاشق مرا تنها به لبخند شیرینت قانع کرده

این سکوتت این دل بیچاره را آواره کرده

از همه کس از همه چیز بی خبر گوشه نشین خانه کرده

پاکی و معصومیت دل را دیگه میخانه کرده

از تب عشقت امید با تو بودن را یه جور افسانه کرده

آخر ای زیبای من رویای شیرینم بگو

این دل دیوانه ام کی عاقبت یارت شود؟

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 15:42  توسط اسی نژادی  | 

واسه عشقم همه چیمو دادم

عاشقي يعني ديوانگی

 

 

 

اي كه طوفان در دلم انگيختي، تو مرا از نو به عشق آميختي

dehkadegamm

dehkadegamm

 

 

خیلی دلم واسش تنگ شده

 

دلم نمی خواد چیز دیگه ای بگم

 

امشب شب بدی بود

 

بی خوابی زده بود به سرم اومدم واسش بنویسم که...............

 

خودش همه چی رو میدونه

 

       

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 15:17  توسط اسی نژادی  |